بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
75
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
فرمان نافذ ( اعلى اعلاه « 1 » ) الله چنين است ( كه هيچكس را نرسد كه درين معانى تمرّد و تفرّد « 2 » ) و تجرّد كند ، و بايد « 3 » كه همگنان بدين تقليد و تقلد اهتزاز « 4 » نمايند ، و بدين حق كه در مصاب « 5 » استحقاق متمكن شد شادمانه شوند ، و مشارب اين تفويض را از شوايب تعرض ( دور دارند « 6 » ) ، و در موقف امتثال مثال بر قدم ( متولى باشند « 7 » ) ، تا اسباب دوام آسايش ايشان كه بلطف مرضات ما و نجح ( مساعات صدر الدين « 8 » ) متعلق است آماده شود ، و ابواب مزيد ( محاسن بر ايشان كه در شكر « 9 » ) او بسته است گشاده گردد ، ان شاء الله العزيز « 10 » . ( امثله از حضرت همايون اجلها الله اصدار افتاد در حق يكى از وزراء بزرك « 11 » ) محافظت مصالح ( بلاد و عباد « 12 » ) و مراقبت حدود صلاح و فساد و استكفاء مهمات ملك و ملت و استبقاء مناظم دين و دولت و گستردن « 13 » بساط مرحمت در عرصهء عالم و ستردن رقم مفسدت از صحفهء « 14 » گيتى - كه مقتضى آرامش روزگار و محصل خشنودى كردگار باشد - و تقويت ضعفا و زيردستان - كه دستاويز ايشان در قضاء حاجت ( و پامردى « 15 » ) ايشان در انجاح « 16 » طلبات جز شفقت پادشاهانه و عاطفت ملكانه نتواند بود - كه « 17 » از قوانين كار پادشاهى و قواعد صلاح مملكت است ، و در مذاهب « 18 » عدل و سياست و شريعت عقل و كياست باهمال آن مصالح رخصت و فصحت « 19 » نتوان يافت . و تمشيت اين معانى و تمهيد اين مبانى جز بوزيرى ( نبود كه « 20 » ) در انواع فضايل متفق عليه و مشيرى در قبول « 21 » هنر مشار اليه - كه به نظر حقيقت و بصر
--> ( 1 ) انفذه . ( 2 ) و كسى را اجازت نيست كه درين معانى و تمرد . ( 3 ) بايد . ( 4 ) احتراز . ( 5 ) نصاب . ( 6 ) ويزه دانند . ( 7 ) مثول باستند ( ظ ، بايستند ) . ( 8 ) مسعات صدر الدينى . ( 9 ) آرامش ايشان كه بشكر . ( 10 ) تعالى وحده . ( 11 ) اين منشور در حق يكى از وزراء نبشته مىآيد به جهت تعيين مواجب او . ( 12 ) عباد و بلاد . ( 13 ) و گسترانيدن . ( 14 ) صحيفهء ( ظ ، صفحهء ) . ( 15 ) و پاى مزد ( ظ ، و پايمرد ) . ( 16 ) ايجاب . ( 17 ) سا . ( 18 ) ظ ، مذهب . ( 19 ) و فسحت . ( 20 ) سا . ( 21 ) فنون .